
اوني كه يار تو بود
اگه غم خوار تو بود
قلبشو پس نميداد![]()
دل به هر كس نميداد
دل ميگفت مقدسه![]()
عشق اون برام بسه
از نگاش نفهميدم
كه دروغه هوسه
غصه خوردن نداره
گريه كردن نداره
به يه قلب بي وفا
دل سپردن نداره![]()
آخرقصه چي شد
قلب اون مال كي شد![]()
اون كه از من پر گرفت
چي مي خواستيم و چي شد
اون كه عاشق تو بود
اگه لايق تو بود
تو رو تنها نميذاشت
با خودت جا نمي ذاشت
انتظار: کلمه ای ژرف و معنای ژرف تر
انتظار: باوری شور آور و شوری در باور
انتظار: امید به نوید و نویدی به امید
انتظار: فجری در حماسه و حماسه ای در فجر
انتظار: آفاقی در تحرک و تحرکی در آفاق
انتظار: فلسفه ی بزرگ و عقیده ی سترگ
انتظار: ایمانی به مقاومت و مقاومتی در ایمان
انتظار: تواضعی در برابر حق و تکبری در برابر باطل
انتظار: نفی ارزش های راهی و تحقیر شوکت های پوچ
انتظار: نقض حکم ها و حکومت ها و ابطال سلطه ها و حاکمیت ها
انتظار: سرکشی در برابر ستم و بیداد و راهگشایی برای حکومت عدل
انتظار: دست رد به سینه ی هر چه باطل و داغ باطله بر سینه ی هر چه ظلم
انتظار: شعار پایداری و درفش عصیان و بیداری
انتظار: خط بطلان بر همه ی کف رها و نفاق ها و ظلم ها و تطاول ها
انتظار: تغییری بر خون فجر و شفق و دستی به سوی فلق
انتظار: آتش فشانی در اعصار و غریو در آفاق
انتظار: خونی در رگ زندگی و قلبی در سینه ی تاریخ
انتظار: تبر ابراهیم، عصای موسی، شمشیر داود و فریاد محمد
انتظار: خروش علی، خون عاشورا و جاری امامت
انتظار: خط خونین حماسه ها، در جام زرین خورشید
انتظار: صلابت . . . در درون تاریکی ها و سردی ها، به دمیدن سپیده دمان چشم داشتن و به امید طلوع خورشید زیستن. در تراکم هوای کشنده ی اختناق ها، به وزیدن نسیم های حیاتبخش رهایی امید بستن و آرزوی پدیدار گشتن، روزهای طلایی ارزش های جاوید، زنده ماندن.
در غروب های تاریک گون نومیدی بار غرق بودن، و نوید طلوع فجر شکافنده ی آفاق را در دل پروردن، در شبستان ستم های تیرگی آفرین جهان گستر، گرفتار آمدن و جان را به مژده ی فرارسیدن روزهای روز مستان تابنده ساختن.
در حضور حکومت های جبار و خونخوار زندگی کردن و لحظه ای سر تسلیم فرو نیاوردن.
در زیر سیل خروشان تباهی و فساد قرار گرفتن و آنی قد خم نکردن.
در سیاهی های دوران ظلم و ظلمت و گناه گرفتار آمدن و همواره منتظر طلوع خورشید خونین رهایی بودن و آری ها را خوار شمردن و نه گفتن و نه گفتن . . . .
شمشیرها و شهادت را پذیرا شدن و خط های شهامت ها را پاس داشتن.
این است انتظار، شعار شور آور منتظران، مقاومان، پایداران، صلابت پیشگان، شیعیان، مهدی طلبان تاریخ.
این است انتظار
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ذم عجب
يكى قطره بارانى ز ابرى چكيد
خجل شد چو پهناى دريا بديد
كه جايى كه درياست من كيستم
گر او هست حقا كه من نيستم
چو خود را به چشم حقازت بديد
صدف در كنارش چو لؤ لؤ شاهوار
سپهرش بجايى رسانيد كار
كه شد نامور لؤ لؤ شاهوار
بلندى از آن يافت كان پست شد
در نيستى كوفت تا هست شد
تواضع
تواضع تو را سربلندى دهد
زروى شرف ارجمندى دهد
زخاك آفريدت خداوند پاك
پس اى بنده افتادگى كن چو خاك
تواضع سر رفعت افرازدت
تكبر به خاك اندر اندازدت
به عزت هر آنكو فراتر نشست
بخوارى بيفتد ز بالا به پشت
به گردون فتد سركش تندخوى
بلنديت بايد بلندى مجوى
بلنديت بايد تواضع گزين
كه اين بام را نيست سالم جز اين

سپیده دم دلم عاشق شد مثل ما هیا دلم لایق شد توی صحرا و بیا بون تو پیاده رو تو بارون
دنبالت گشتم تنها چوبیم رو موج غمها اما فهمیدم من حالا که تو رفتی پشت ابرا
ماهی ؟ پرواز؟ نمیتونه شعر دلتنگی میخونه یاد صبح به خیر که موجا دیدنت تو شرغ دریا
منم اونجا تو رو دیدم غیر تو چیزی ندیدم وقتی عاشق شد دل ما رفتی تو اون بالا بالا
اگه دلتنگی غروب کن تا بی رنگی رنگ ببازه باز غروب شده دباره اومدی پیش ستاره
شبو من کنارشنها میمیرم اخه من شبو تودریا اسیرم
بوي باران بوي سبزه بوي خاك
شاخه هاي شسته باران خورده پاك
آسمان آبي و ابر سپيد
برگهاي سبز بيد
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستوهاي شاد
خلوت گرم كبوترهاي مست
نرم نرمك ميرسد اينك بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال لاله ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه هاي نيمه باز
خوش به حال دختر ميخك كه ميخندد به ناز
خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب
نرم نرمك ميرسد اينك بهار
خوش به حال روزگار
اي دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمي پوشي به كام
باده رنگين نمي نوشي زجام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از مي كه ميبايد تهي است
اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار
نرم نرمك ميرسد اينك بهار
خوش به حال روزگار
گر نكوبي شيشه غم را به سنگ
هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ